آنچه از رئیس جمهور آ لمان آموختم

دولت آلمان نه کاسب است و نه مسئولیت اشتغال را دارد، بلکه تنظیم کننده روابط معقول میان مردم و بخش خصوص برای ایجاد یک جامعه مدنی است. بقا و رشد سیاستمداران آلمانی در گروی گوش کردن و تحقق خواسته های مردم است.
اگر اکثریت مطلق در آلمان راستگو هستند بخاطر این نیست که دوره های طولانی اخلاق و معنویت گذرانده اند بلکه به واسطه این است که سیستمی ساخته اند که در آن دروغ، کاربرد ندارد.

از رئیس جمهور آلمان آموختم

یک مؤسسه تحقیقاتی آلمانی، ترتیب گفت و گوی تعدادی اساتید دانشگاه با فرانک والتر اشتای نمایر، رییس جمهور آلمان را طی هفته گذشته فراهم آورد. این ملاقات هم ابعاد فکری قابل تأملی داشت و هم ابعاد خلقی و رفتاری قابل ثبت. رییس جمهور آلمان گفت: طی دو سال و نیم گذشته، آلمان یک میلیون و چهارصدهزار نفر سوری، عراقی و افغانی مهاجر را پذیرفت.

هزینه هر مهاجر در ماه ۵۰۰۰ یورو است. مهاجرین در کل آلمان پخش شده و تمام دولتهای محلی وظیفه دارند تا هم مهاجرین را نسبت به فرهنگ و سیستم آلمانی آگاه کنند و هم مردم آلمان را برای پذیرش اجتماعی و اقتصادی مهاجرین آموزش دهند. چالش دوم ما حفظ اتحادیه اروپاست. چالش سوم این است که چگونه همانند دوره جنگ سرد، برای ایجاد یک نظم بی نالمللی مبتنی بر قواعد میان قدر تهای بزرگ، اروپا و قدر تهای منطق های تلاش کنیم.

اگر رفتارها از قبل قابل پیش بینی نباشند نمیتوان درصدد ثبات، رشد و امنیت باشیم. چه رفتار ملی و چه رفتار بین المللی تابع استخراج قواعدی است که بازیگران به آن پایبند باشند. چالش چهارم حفظ محیط زیست آلمان، تعطیلی تدریجی نیروگاه های هست های و حرکت به سوی استفاده از تکنولوژ یهای برتر برای تأمین انرژ یهای تمدیدپذیر است.

در هیچ مقطع تاریخی به اندازه امروز، آلمان در این حد، امن، ثروتمند، موفق و الگو نبوده است.

در شرایطی که اکثر کشورهای صنعتی، کسری بودجه قابل توجهی دارند، دولت آلمان باید نظام مالیاتی خود را ترمیم کند و از مردم کمتر مالیات بگیرد چون مازاد بودجه دارد و پول اضافه را باید به مردم برگرداند. قدرت در آلمان در پارلمان این کشور متمرکز است و پارلمان نماد تمام اقشار اجتماعی و فکری است. در هیچ کشور دنیا به اندازه آلمان اینقدر مردم به دولت، بخش خصوصی و رسان هها اعتماد ندارند. این یک وجه تقریباً بی نظیر در مقیاس بی نالمللی است.

هر فردی که سمت قبول می کند مرتب باید به پارلمان و حوزه انتخابیه خود پاسخ بدهد. حکمرانی فقط انتخابات نیست.

درجلسات منظم هفتگی میان مردم و نمایندگان پارلمان، شهروندان مطالبه می کنند و نمایندگان باید پاسخگو باشند. طی چند دهه اخیر، کشورهای جهان سوم، ایده دموکراسی را به استهزاء گرفت هاند و تبلیغات و Propaganda را جایگزین شفافیت و پاسخگویی کرد هاند و هر چند سال یکبار نمایش انتخاباتی به راه می اندازند. رابرت موگابه، همچنان پس از ۳۰ سال، در انتخابات ریاست جمهوری زیمبابوه انتخاب می شود.

دولت آلمان نه کاسب است و نه مسئولیت اشتغال را دارد، بلکه تنظیم کننده روابط معقول میان مردم و بخش خصوص برای ایجاد یک جامعه مدنی است. بقا و رشد سیاستمداران آلمانی در گروی گوش کردن و تحقق خواست ههای مردم است.

او می گفت به طور مرتب با طیف نویسندگان، خبرنگاران، دانشگاهیان و مردم در تماس است و نظرات آ نها را می پرسد و از این طریق به سیاست گذاری در پارلمان مساعدت می کند.

دومین خصلت، فراوان سؤال م یکرد تا مطمئن شود موضوعی را دقیق متوجه شده است. سوم، دقت در جمله بندی و قالب بندی و استفاده صحیح از واژه ها. چهارم، بی تکلیفی به طوری که مخاطبان احساس می کردند با یک شخص معمولی در حال گفت وگو هستند.

و پنجم، انتقال یک حسی که یک مقام اجرایی علاقمند است بیاموزد، مشورت کند و نظر بخواهد؛ مدیریت و حکمرانی و سیاست گذاری مطلوب تنها با روابط دوطرفه دولت با جامعه و متخصصین امکا نپذیر است. وضعیت هیچ کشوری تصادفی نیست. حداقل، علم و تاریخ به ما می گویند که حکمرانی مطلوب و حکومت قاعده و قانون در نهایت تابع قابلی تهای قوه مقننه یک کشور است.

آلمانی ها درکنار قوه مقننه، سرمای های دارند که درجوامع دیگر ضعیف است: دولت، حاکمیت، بخش خصوصی، احزاب، سندی کاهای کارگری، بانک ها وعموم شهروندان از یک چارچوب مستحکم قرارداد اجتماعی مبتنی بر مصلحت عامه برخوردارند. بخش خصوصی صرفاً در پی سود بیشتر نیست.

سندیکاها صرفاً دنبال افزایش دستمزد نیستند. دولت عمدتاً برای رفاه مردم تصمیم می گیرد؛ و همه مصلحت عامه را بر منافع سازمانی خود اولویت می دهند. این ویژگی باعث م یشود هماهنگی ذهنی و فکری کم نظیری در آلمان ظهور کند. اگر اکثریت مطلق در آلمان راستگو هستند بخاطر این نیست که دوره های طولانی اخلاق و معنویت گذرانده اند بلکه به واسطه این است که سیستمی ساخته اند که در آن دروغ، کاربرد ندارد.

وقتی افراد در هر جایی که کار م یکنند احساس م یکنند که مشارکت آ نها تعیین کننده است ضرورتی برای دروغ، نادرستی، فیلم بازی کردن و نمایش وجود ندارد. ب یدلیل نیست که در تحقیقات اخیر، ۳ شهر از ۶ شهر اول جهان که در آن کمترین استرسهای زندگی وجود دارد، ۳ شهر آلمانی هستند: اشتوتگارت، هانوفر و مونیخ.